پیشانی صاف
نشان بی دردی ایست
آنکه آهسته در خیابان قدم برمی دارد
خبر هولناک را نشنیده است
راستی که به دورانی سخت تیره، روزگار می گذارنم
من
برتولت برشت
از میان جنگل های سیاه می آیم
این چند روزه حال بدی دارم! نمی دونم چه گناهی مرتکب شدم که وسط این جنگل، به دنیا اومدم! حالا تنها آرزوم این شده که واسه یه لحظه، غار نشینی – مرحله بعدی پیشرفت! انسان – رو تجربه کنم! این جنگل مخوف، به جز تیره بختی، ثمره ای برام نداشته! جنگلی که توش حتی قانون جنگل رعایت نمی شه!!! فکرش رو بکنید؛ سوسک و مگس وخوک و ... – بقیه اسامی رو شما بگید!! - خون شیر و پلنگ هاش رو کردند تو شیشه!!!
نمی دونم کار اون پیرمرده به کجا رسید ولی این رو مطمئنم که این حادثه رو با چشای خودم دیدم!! صبح همون روزی که رفته بودم خونه دوستم تا یه کتاب ازش بگیرم! همون دوستی که خونشون کنار اون دفتر شیطانی بود. خلاصه حاج آقاها ! هم اونهایی که با پول حلال میرید و هم اونهایی که با پول حروم، هم اونهایی که از ته دل میرید و هم اونهایی که برای گرفتن لقب حاج آقا!
حجتان مقبول سعیتان مشکور
واسه ما هم دعا کنید، خیلی دلم گرفته J
بریم رو موضوع دوم
لینک این خبر رو تویه وبلاگ دیدم
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609230271
عنوان خبر اینه " نفرات ممتاز بسيج دانشجويي بدون كنكور ادامه تحصيل ميدهند"
حالا یه نفر رو در نظر بگیرید که می خواد تو یه رشته تاپ کنکور ارشد – مبسر!! - بده!! طبیعتا تعداد شرکت کننده ها بالاست ولی پذیرش 15 نفر!!!!! طبیعتا یه سهمیه ای به اسم رزمندگان داریم! 2 نفر!! ایثار گران هم 2 نفر! شهدا هم 2 نفر! بسیجیان هم که امسال زیاد شده 4 نفر!
اون یه نفر بهتر درس رو ول کنه بره بسیج!! 5 نفر فقط از طریق کنکور پذیرفته میشن!! ولی با تموم این حرفا و این کارا نمی تونند دانشگا ها رو آروم کنند! قول شرف می دم!! چونکه حتی درس رو هم بی ارزش کردند! مثلا واسه من حتی مهم نیست! بالاتر بودن مدرک تحصیلی تو ایران یعنی سخت تر پیدا کردن کار! فقط لیسانس!!
یه مسئله ریاضی!!! 60000 ایرانی گرسنه داریم! هر پرس غذا رو هم 5000 تومان بگیرید!!! چقدر پول نیاز داریم؟؟؟ آفرین سیصد میلیون تومان ناقابل!!
سوال دوم: 60 ایرانی آرزوی یه با رفتن مکه رو دارند و هر کدوم 5000000 خرج دارند؟ چقدر می شه!!!
کلی بهش حسودیم شد! نه به فکر آب ونونه، نه هدفی داره، نه عشقی داره نه می دونه درد چیه!! یه عروسک بی همتا بود، آخرش هم نفهمیدم ژن غالب و مغلوب چه صیغه ای دیگه!!!! از همچین پدر و مادری همچین دختر هلویی!!
کلی بهش فکر کردم؛ در آینده این دختر کوچولوی ناز
دکتر مهندس میشه؟
کلفت میشه؟
به زور شوهرش می دن؟
پشت کنکور می مونه؟
مخ یه پسر پولدار و خوشگل و شاهزاده ی قصه ها رو می زنه و....؟
بازیگر معروفی میشه؟
به زور چادر سرش می کنند و تو خونه حبسش می کنند؟
بزرگ میشه مریض می شه؟
خدای نکرده سرطان نگیره؟
معتاد نشه؟
شاید هم یه ورزشکار توپ شه! از این خانم هایی که با چادر می رن مسابقات تکواندو!!
شاید عاشق بشه و به عشقش نرسه؟
شاید شوهرش فقیر باشه و سختی بکشه؟
شاید دربدر دنبال کار بگرده و اونهم با زیر 50 تومن حقوق ؟
شاید خیلی دلش بگیره و خودکشی کنه؟
شاید به خاطر سلام کردن به دوست پسرش، بهش تجاوز کنند و بعد خودکشیش کنند یا باباش بکشدش؟
شاید بی حجاب بشه؟
شاید شوهرش طلاقش بده؟
شاید به خاطر یه رابطه ای که موهومه و اثبات نشده سنگسارش کنند؟
.
.
.
اصولا با این همه بدبختی که روز خوش برای کسی نمی زاره، رو چه عقلی این انسان ها موجودی رو خلق می کنند که تا دوسال عروسک شونه و بعد از اون یواش یواش باید زجر بکشه و از زجر عروسک دیروز، خودشون هم تا مرز جنون پیش برن!!!
از بابت اوضاع و احوالم هم، نگران نیستم! چون که یک دو ماه دیگه، باز برمی گردم به وضعیت آرمانی قبل! با اینکه همیشه روحیه شادی داشته ام و دارم، به طوری که همه کس تحسینش می کنند و شاید هم آرزوش رو داشته باشند، باز هم میدونم که احتمالا من هم – مثل شصت میلیون نفر دیگه - باید بیشتر از این ها زجر بکشم، تحقیر بشم،... با همه ی اینها هر بلایی که سرم بیارن باز هم شاد و آزاد فریاد می کشم
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
- مهدی اخوان ثالث –