تبليغاتX
فرياد زير آب - آخرین مکاشفات پسر کوچولو درباره خسرو گلسرخی !!!!!!
 









                                 فرياد زير آب
                                    در دل هاي يك بيكار!
خسرو گلسرخی

 

از اونجایی که من بیکارم!!! پس طبیعی است که به فضولی کردن روی بیارم! البته، اینم کاریه واسه خودش!! حالا قصد دارم نتایج جدید ترین فضولی هام رو بگذارم رو نت!!! ایندفعه گیر داده بودم به گلسرخی و به کشفیات جدیدی ، در باره این بنده خدا   رسیدم!!!

 

والا من شنیده بودم که این آقا رو کشتند! ولی نمی دونستم کی و کجا! بعدا که این شعر رو ازش خوندم گفتم حتما به انقلاب اسلامی ما –بازم ناب محمدیش رو فراموش کردم - ، خیانات کرده!! حقش بوده! با حکومت خدا بر زمین که نمی شه درافتاد!!

 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید

گیرم که می برید

گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

شعراش واقعا بی نظیره و بیانگر حال ماست! ولی اون مثله من فکر نمی کرده ! طرف مذهبی بوده!

 

تو 1.5 پدرش می میره! با مادرش از رشت میرن قم، خونه بابا بزرگ گرامی! بابا بزرگ آخوند بوده! خسرو خان هم  چند سالی با بابا بزرگ انس می گیره تا اینکه بابابزرگ فوت میشن! میرن تهران! روزنامه نگار مخالف شاه میشه و تو یکی از جلساتی که داشتند  - با دوستاش- توسط ساواک دستگیر می شه! میره اوین!!!!!!

....

تو دادگاه  همه دوستاش اظهار ندامت می کنند و میگن خسرو ما رو اغفال کرده! فقط خسرو  و دوست صمیمیش توبه نمی کنند و هر چی به دهنشون میآد بار دادگاه می کنند!!! بدون اینکه کسی بفهمه تیر باران می شن!

 

 

حالا دیگه نمی دونم چی بگم ! کلی سوال تو ذهنم رژه میرن!!!

 

 خسرو واسه جمهوری اسلامی ما اینهمه تلاش می کرده – که با توجه به بابا بزرگه و تعلیماتش، احتمالش زیاده – یا نه واسه رهایی ایران از دست شاه و آرمان رسیدن به به ایران دموکراتیک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چرا جمهوری اسلامی از اسم این بزرگ مرد ، استفاده نکرده؟ اونهم تو شرایطی که اینقدر کمبود شعر خوب انقلابی دارند به طوری که مجبورند تو کتاب های مدارس به فاطمه راکعی و خلیل جیران و سهیل محمودی!!! و ایکس و ایگرگ و مرگ و درد و مرض و ... اکتفا کنند!!! لااقل شعراش قشنگ که هست!!!! چرا فکر می کنند بچه های مردم از این اشعار بر داشت ضد انقلابی میکنند؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

با تموم این اراجیفی که سر هم کردم! شاعریست فوق العاده با حال و دوست داشتنی! و من در حدی نیستم که بخوام ازش بد بگم! من برداشت خودم رو از شعراش میکنم!! بدون توجه به اینکه واقعا اون شعر برای چی و کی سروده شده! احتمالا اون هم در آروزیی ایرانی آزاد و آباد بوده!!!!

 

نتیجه گیری اخلاقی : دم شاملو گرم که مخالفتش هم مث بچه آدم بوده!!!!! یعنی هم نظر با ما بوده!!!  اند دموکراسی ام نه!!!!!! مرگ بر هر کی مخالف ماست.................. شوخی کردم!!!

چون راهروهایی رو ترسیم کرده که حضور سایه سهمگین هیولا توش مشهوده!!!!! چون با این که بر تخت عمل بسته شده بود میخواسته فریاد بزنه ! شرف کیهان بوده!!!!!!!!!!!!! ..........

 

 

در پایان هم چند شعر  از گلسرخی که خیلی دوستش دارم – البته با تفسیر خودم از شعراش و با اجازه اش!

 


 چشم مخملي من
شكوه آينده
امروز
اين عشق ماست ، عشق به مردم
بگذار
درفش سرخ
زيبايي ترا بستايم
من كور نيستم
 بايد ترا بستايم مي دانم
 اما كجاست
جاي ديدن تو
وقتي كه هم وطنم بررده
و خاك خوب ترا جراحي مي كنند
بايد كه خاك من
از خون من
بنا گردد
بناي آزادي
بي مرگ و خون
كي ميسر شد ؟
پيكار مي كنم
مي ميرم
 اين است عشق من
مي داني
من ايراني ام

 

 

<><><><><><> 

نه آن كه فكر كني سرد است
كه من
در تهاجم كولاك
كجا تمام هيمه هاي جهان را
انبار كرده ان
در پشت خانه ام
و در تفكر يك باغ آتشم
به تنهايي
من هيمه ام
برادر خوبيم
بشكن مرا
براي اجاق سرد اتاقت
آتشم بزن
من هيمه ام
برادر خوبم

<><><><><><> 

 كه ايستاده به درگاه ... ؟
 آن شال سبز را ز شانه ي خود بردار
 بر گونه هاي تو آيا شيارها
 زخم سياه زمستان است ... ؟
در رزيش مداوم اين برف
 هرگز نديدمت
زخم سياه گونه ي تو
از چيست ؟
 آن شال سبز را ز شانه خود بردار
در چشم من
 هميشه زمستان است

 

 

<><><><><><> 

 

در ميدان هاي سكوت  -  نیست که ببینه الان سر چاراهها اعدام می کنند همه را!! -
 آدم هاي بي دفاعي را
 دار مي زدند
و داروها و آدم هاي آويخته شان
در گاهواره ي مرگ
چون درختي را مي نمودند
كه در انبوهي از سياهي مات فرورفته
 و در بهاري جاوديان زندگاني مي كنند
 و سكوهاي افتخار
 خالي از هر نفر
در لحظه هاي كور
نگاهي سرگردان بود
 و عابري كه پيامي داشت
 و به سوي ميدان سكوت مي شتافت
 خود نيز
 درختي خزان زده شد
 و شاخه هايش را
 ميوه هاي سياه غربت پوشانيد
و چندين لاشخوار
 از چوبه هاي خشك دور دست
 پرواز كردند
 و بر كرسي رنگين نگهبانان نشستند
 و اين نيز خود نمايش را پايان نداد

 

<><><><><><> 

 

در كوچه ها
 حتي اگر هجوم ملخ بود
ما با سپر به كوچه قدم مي گذاشتيم
حالا كه دشمن ما مخفي است
زندان
تمام كوچه هاي خلوت اين شهر

 

 

روحش شاد!!!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نوید آزادی  | 
                                                                 http://www1.pic27.com/out.php/i21461_Linebuttom.jpg" style="width: 304px; height: 12px" />